بنر

گفتگو با شیطان

پنجشنبه ، 11 فروردين 1390 ، 06:16 Alireza
چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»


با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»

Share/Save/Bookmark

جدیدترین داستان های کوتاه

You are here:   Homeداستان کوتاهگفتگو با شیطان
| + -